بهشمار آورد ، ناچار بايد بگوئيم كه در اينجا دروغ گفته و بر خداوند افترا بستهايم ؛ زيرا آنچه شايستهء ذات مقدس خداوند نبوده به او نسبت داده و احيانا آنچه شايستهء ذات پاك الوهيت بوده از وى سلب كردهايم . در همين حال اگر صفتى را كه از آن خداوند نيست و صفت غير بشمار مىآيد ، از ساحت مقدس او سلب نمائيم ، در سخن خود صادق بوده ، در موضع خويش استوار خواهيم بود .
كرمانى طريقتى را كه در آن سلب هرگونه صفت از خداوند توصيه مىشود طريقى درست و راستين دانسته ، « وجود » را نيز سالك همين طريق بهشمار مىآورد . وى در همينجا مىافزايد كه وقتى ما سلوك خود را از اين طريق ادامه دهيم و صفاتى را كه شايسته غير حقند از خداوند سلب كنيم ، از فرو افتادن در ورطهى تحديد و تشبيه كه نوعى همانندكردن خداوند به غير است دورى جستهايم . لازم به يادآورى است كه درنظر اين فيلسوف همهء آنچه از ديدگاه متكلمان و حكما صفات خداوند بهشمار مىآيد ، جز صفات موجودات عالم امكان چيز ديگرى نيست . در اينجا ممكن است براى بسيارى اين پرسش پيش آيد كه اگر چيزى از هرگونه صفت منزه بوده ، از هرنوع همانندى با موجودات نيز بر كنار باشد ، چگونه مىتوان آن را يك موجود واقعى بهشمار آورد .
كرمانى به اين پرسش پنهان ، كه مىتوان آن را برحسب اصطلاح يك اشكال مقدر ناميد ، توجه كرده و بىدرنگ در مقام پاسخ آن برآمده است ؛ وى مىگويد : « هنگامى كه ما از طريق نفى - يعنى طريقهء دوم - هرگونه صفت را از خداوند سلب كرده ، ادعا مىكنيم كه خداوند متعال چنين و چنان نيست ، اين مسأله را نيز به خوبى مىدانيم كه همهء آن چيزهائى كه از ذات خداوند نفى كردهايم در عالم خلق موجود است . و فحواى
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٥٣