سخن ما بر اين دلالت دارد كه ذات خداوند در عين تقدس ثابت است ، در حالى كه با همهء موجودات نيز مباينت دارد . » وى سپس مىافزايد : « اين مسأله در نظر هوشمندان و كسانى كه برادران « 1 » به حق ما هستند ، محرز و روشن است » . كرمانى در اين مسأله سخن خود را به درازا كشانده و پس از نقض و ابرامهاى بسيار با توسل به يك برهان كه جهت اثبات مدعاى خويش اقامه كرده ، به اين مبحث پايان مىبخشد . او بر اين عقيده است كه اثبات هرگونه صفت بر خداوند مستلزم امر محال خواهد بود .
در نظر كرمانى « وجود داشتن » نيز از جملهء صفات بهشمار مىآيد ، و اطلاق آن بر خداوند متعال همانند اطلاق ساير صفات مىباشد . اين فيلسوف اطلاق وجود را بر خداوند بهعنوان يك صفت مستلزم امر محال دانسته و عدم جواز اطلاق اين صفت را بر خداوند ملاك و نمونه براى عدم جواز اطلاق ساير صفات بهشمار آورده است . استدلال وى در اين مورد چنين است :
هنگامى كه وجود بهعنوان يك صفت بر خداوند اطلاق مىشود ، از دو صورت بيرون نيست . آن دو صورت به ترتيب عبارتند از :
1 - آنچه موجب جواز اين اطلاق مىباشد ، ذات خداوند است .
2 - آنچه موجب جواز اين اطلاق مىشود ، چيزى است كه غير ذات خداوند است .
اكنون اگر آنچه موجب اطلاق صفت وجود بر خداوند مىشود ، چيزى جز ذات مقدس وى نباشد ، معنى آن اين است كه ذات مقدس خداوند پيشاز آنكه به صفت وجود متصف گردد
هامش
( 1 ) - كرمانى از « برادران به حق » خود ، پيروان فرقهى اسماعيليه را در نظر داشته است .