ديگرى باطل است چاره جز ميزان سنجش نيست و آن ميزان يا خود ترازوى ذاتى است يا به ميزان ذاتى منته مىشود حكمت ميزانى است كه به ميزان ذاتى يعنى منطق از نظر بديهى ذاتى بودن هيئت انتاج و به بديهى محض و اولى صرف يعنى اصل امتناع جمع دو نقيض از نظر ماده اولى منته مىشود . عرفان نيز بايد به ميزان معصوم از خطا ختم شود يا ميزان فكرى و حصولى يا ميزان عينى و شهودى ؛ و اينكه در متن قواعد التوحيد آمده كه نياز عرفان به برهان در صورتى است كه - شيخ مكمل و مرشد - نباشد ناظر به ميزان عينى و شهودى است كه نيز بايد به ميزان ذاتى منته گردد يعنى آن ولى مرشد يا معصوم است يا به معصوم پيوند زللناپذير و رابطه خلل و زوالنپذير دارد كه خود عين صراط مستقيم و ميزان اعمال است و اين نكته نيز در شرح متن مزبور آمده كه اولا اختلاف بين اولياء شهود منحصر در اختلاف تشكيكى نيست كه همگان حق ببينند و حق را بنگرند منته بعضى ضعيف و برخى قوى بلكه بعضى حق مىبينند و برخى باطل مىپندارند . پس اختلاف آنها گاهى تشكيكى است و گاهى تباين و تناقضى چه در اينكه در متن آمد و ثانيا بر فرض پذيرش آنكه اختلاف مدعيان شهود جز تشكيكى نباشد و هرگز اختلاف تناقضى را در شبستان مشاهده عرفاء راه نباشد . اگر عارف ضعيفبين ، ميزانى مىداشت كه با آن ، درجه شهود را تشخيص مىداد به ضعف شهود خود آگاه مىشد و بجاى توقف و جمود و ايستائى در همان درجهء ضعيف تحرك وسيعان و پويائى به درجات بيشتر را انتخاب مىكرد و هرگز به مقام فعلى خويش بسنده نمىنمود بنابراين چاره براى عرفان صحيح جز حكمت مبرهن نخواهد بود و عرفان بدون برهان خطر غرق در بحر لجى را دارد كه
« إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها »
301 .
شاهد ثانى صدراى شيرازى صدرنشين سدرهء برهان ، و