است خطا راه ندارد زيرا معلوم جداى از خارج نيست تا گاهى مطابق باشد و زمانى مخالف و برهان عقلى محض را از نظر صدر المتألهين قده آنچنان مقامى است كه در كنار نور الهى خاص انبياء جا دارد وى در شرح اصول كافى مقدمة كتاب الحجة ص 438 بعد از بيان اينكه « لا معاندة بين الشرع المنقول و الحق المعقول » و روشنكردن آنكه « مثال العقل ، البصر السليم عن الافات و مثال القرآن ، الشمس » و اينكه عقل بدون وحى چون چشم بدون خورشيد است كه جائى را نمىنگرد و وحى بدون اعمال عقل چون خورشيد براى نابينا است كه سودى ندارد و اينكه « العقل مع الشرع نور على نور » آنگاه به فرق بين برهان عقلى و مشهود الهى از يكطرف و بين معجزه فعلى از سوى ديگر مىپردازد و چنين مىگويد : « تأثير اعجاز فعلى در نفوس اكثرى مردم بيشاز تأثير براهين عقلى است و تأثير برهان عقلى در نفوس خواص بيشاز تأثير معجزات فعلى است و بسيارى از گروندگان به موسى كليم ( ع ) در اثر اعجاز فعلى آن حضرت با مشاهده شعبده سامرى برگشتند » ( و اين سخن را مبسوطا در شرح حديث 19 از كتاب العقل و الجعل ص 108 و 109 شرح اصول كافى بيان داشتند ) زيرا ميزان عقلى تشخيص اعجاز از ديگر رشتههاى فنون غريبه را آگاه نبودند ، آنگاه مىافزايد كه انبياء و اولياء الهى ( ع ) با داشتن اعجاز و كرامت حجتهاى خداوندى بر مردم مىباشند لكن براهين عقلى و انوار الهى حجتهاى خداوندى بر نفوس خود انبياء و اولياء مىباشد سپس به آيه
« وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ »
305 اشاره مىكند كه اين حجت نورى همان هدايت است كه در آيه
« أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ »
و در آيه كريمه
« قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي »
306 بدان اشاره شده است .