جوهرى خواهد بود نه به مقدار حركت جسمى چون زمين بدور جسم ديگرى چون آفتاب و بهترين عمر آنست كه بهترين سير جوهرى را داشته باشد و بهترين سير آن اينست كه به اوج جهان امكان راه يابد و همه حقائق را ببيند و در ديد او هيچ انحرافى راه پيدا نكند
« ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
- فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى .
. . ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
287 .
و اينچنين عمر پربركت كه عصارهء آنچنان حركت و عروج است ميزان سنجش عمرهاى ديگر مىباشد لذا خداوند سبحان به عمر گرانقدر حضرت ختمى مرتبت سوگند ياد مىكند كه مخالفان دين او در تاريكى و كورى و گمراهى بسر مىبرند
« لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ »
288 و چون بهترين سير يا تنها سير ارزنده همان سير ذاتى نفس است كه با پيشرفت در اين سفر و استشمام رائحه عالم قدس جهات نقص همراه حركت را كه در حركتهاى غيرجوهرى و در حركتهاى جوهرى مادى همواره موجودند در اين سير روحانى يكى پس از ديگرى به فعل تبديل كرده و درجهء مادى آنها دگرگون مىشود يعنى اگر در حركتهاى ديگر تمام شش امرى كه در هرحركت ضرورت دارد تا پايان حركت همه موجودند و هيچكدام از بين نمىروند 1 - متحرك 2 - مسافت 3 - زمان 4 - قوه 5 - فعل 6 - محرك ، در اين حركت ويژه جوهرى وقتى متحرك به هدف رسيد بيشاز دو امر نمىماند كه رابطه آندو نيز چنان كه روشن مىشود رابطه وجه با ذى الوجه است زيرا در اين سير پربركت ذاتى ، قوه و زمان از بين مىرود و مسافت نيز طى شده و چيزى از او نمانده است و متحرك عين همان هدف كه فعل است مىشود كه هيچ جنبشى براى او نيست مگر آنكه وجه محرك باشد كه پايان سير ذاتى نفوس كامله وجه اللّه شدن است . و قال امير المؤمنين ( ع )