( اصل اول ) و تشكيك آن يعنى در متن هستى چهار امر حقيقى وجود دارد كه همبستگى آن امور چهارگانه را تشكيك مىگويند .
1 - وحدت وجود حقيقى است نه انتزاعى چنان كه در قبول به تباين است .
2 - كثرت آن نيز حقيقى است نه مجازى چنان كه در قول به وحدت شخصى وجود مطرح است .
3 - سريان آن وحدت در اين كثرت حقيقى است نه مجازى و وحدت حقيقة عين كثرت است نه آنكه وحدت حقيقى از آن يك شىء و كثرت حقيقى از آن چيز ديگر باشد چنان كه در قول به وحدت وجود و كثرت موجود طرح مىشود .
4 - رجوع اين كثرت حقيقى به آن وحدت حقيقى نيز حقيقى خواهد بود نه مجازى زيرا تنها عامل كثرت همان حقيقت واحد است كه متكثر شده است و در تشكيك درجات حقيقت وجود گوناگون مىباشند بعضى ضعيف و بعضى قوى كه درواقع امتياز از آن قوى است نسبت به ضعيف نه آنكه ضعيف هم از قوى ممتاز باشد چون ميز طرفين در تشكيك عرضى است نه طولى زيرا در تشكيك طولى امتياز يك طرفه است نه دو طرف يعنى قوى ذاتا از ضعيف ممتاز است و ضعيف عرضا از قوى ممتاز مىباشد چون ما به الامتياز در سلسله طولى فقط در قوى است ( اصل دوم ) همانطورى كه اصالت وجود و تشكيك آن محرز است سير از ضعيف به قوى و اشتداد آن نيز در وجودهاى نفسى همانند وجودهاى رابطى محرز مىباشد يعنى خروج از قوه به فعل نه تنها در بستر مقولات عرضى راه دارد بلكه در مسير جوهر و مساقت وجودهاى نفسى نيز محقق است ( اصل سوم ) نفس نيز از آن جهت كه نفس است در مسير حركت جوهرى خود كمالات وجودى را نائل مىشود و چون خاصيت حركت جوهرى آنست كه مرحله بالفعل كه غايت متحرك است
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٢٠