آن مىگويد عمل صالح مىبرد و اين مىگويد عمل طالح مىبندد و همينطور در مقابل روضه رضوان تقوى
« اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ »
276 بيابان سوزان و شورهزار تبهكارى و طغيان و سركشى طرح است كه
« سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلِينَ »
277 آن يكى مىگويد پارسا شويد و خداوند تعليمتان مىكند البته روشن است علمى كه معلم آن خدا باشد از گزند هرجهل مصون و از آسيب هر اشتباه محفوظ و از رجز هرمغالطه پاك و از رجس هرخطائى منزه مىباشد ، و اين يكى مىگويد توفيق ادراك معارف الهى را خدا از گردنكشان سلب مىكند و نعمت فهم معارف را به مستكبران نمىدهد و آنان در اثر تبهكارى عمدى خود هرگونه نشانههاى الهى را ناديده گرفته و به آن ايمان نمىآورند و هر راهى كه پايانش كمال است و سعادت نمىپذيرند و هربيراهه را قبول كرده و راهى آن مىشوند و سبب همه اين محروميتها عمل طالح متكبرانهء آنها است كه به صورت تكذيب آيات الهى ظهور كرده و در اثر غفلت دلهاى آنان خواهد بود .
زيرا افراط در ارضاى غريزهء طبيعى نفس را به عالم خاك سرگرم مىكند ؛ ديگر نسيم عالم پاك به مشامش نمىرسد - اين التراب و رب الارباب - و توجه به جهان طبيعت قلب را منكوس مىكند و ديگر ياراى صعود به عالم بالا را ندارد بلكه ،
« كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ »
278 در تپش و اضطراب است به خلاف پاكدلان كه
« إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ »
279 ولى كسى كه تقواى توحيد را فراهم نكرد و به دام شرك افتاد نه تنها صعود نمىكند بلكه
« وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيقٍ »
280