او است قلمرو فرقان او نيز خواهد بود و تا حدى كه مسائل براى او مطرح است در همان محدوده حضور علمى دارد و شك و وهم و گمان را در موطن شهود او راهى نيست « ما شككت فى الحق مذ اريته » 259 خلاصه آنكه سعه فرقان به مقدار سعه تقواى انسان است اگر درجه تقواى او ضعيف است يا متوسط يا عالى - عام - خاص - يا اخص - ميزان فرقان او نيز - كم - يا ميانه - يا زياد خواهد بود و اگر تقواى او از همهء مرزهاى متعارف گذشت علم شهودى او نيز از همه حجابها مىگذرد
« رَبِّ زِدْنِي عِلْماً »
260 و تقواى حكيم را با تقواى عارف همان اندازه فرق است كه فرقان عارف را با فرقان حكيم . قشيرى در تفسير 261 آيهء كريمهء فوق چنين مىگويد : « الفرقان ما به يفرق بين الحق و الباطل من علم وافر و الهام قاهر فالعلماء فرقانهم مجلوب برهانهم و العارفون فرقانهم موهوب عرفانهم فاولئك مع مجهود انفسهم و هولاء بمقتضى جود ربهم » و همين تقواى نفس است كه عين رهيدن از نقص جهل و عيب غفلت و رسيدن به كمال علم و صحت شهود بوده و عنوان فلاح را به خود اختصاص مىدهد
« وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
262 لذا بيشاز هرچيز قرآن كريم درباره او سوگند ياد كرده و قسمهاى يازدهگانه را كه به منزله يازده بينه و شاهد است به منظور ترغيب به فلاح نفس و پرهيز از خسران آن مطرح نموده و سرانجام چنين گفته است
« . . . قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها »
263 بنابراين تقواى صاحب نظر را با تقواى صاحبدل همان فرقى است كه بين نظر و رؤيت و نگاه و ديدن است يكى چون ابراهيم خليل ( ع ) مىبيند
« كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ »
264 و ديگرى به نگاه در ملكوت تشويق مىشود به اميد آنكه رخى را بنگرد و صدائى را بشنود و نسيمى را ببويد
« أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
265 و چون غيب