همانا مقدمه عقلى است كه مىگويد پيروى حكم عقل واجب است و به تعبير ديگر سند اعتبار حكم عقل خود عقل است و اين دور مصرح است پس چارهاى در مسائل خلافى جز رجوع به قول معصوم ( ع ) نخواهد بود .
پاسخ
اين شبهة از ديگر شبهات ضعيفتر است زيرا مستشكل با اين پندار ، حكم عقل را از اعتبار ساقط كرد آنگاه براى معتبر بودن حكم شرع يا به حكم عقل استدلال مىكند كه به گمان او دور خواهد بود يا به حكم شرع استناد مىنمايد كه اين اثبات شرع به شرع است و دور مىباشد پس او همواره بين دو دور سرگردان است و منشأ اين اشتباه آنست كه معناى وجوب پيروى حكم عقل وجوب اعتبارى كه در مسائل ايدئولوژى و حكمت عملى مطرح مىشود نيست بلكه مراد از آن همان ضرورت ثبوت محمول براى موضوعى كه طرفين حكم به خوبى ادراك شده و لزوم ذاتى محمول براى موضوع روشن باشد خواهد بود و اين امر مشهود وجدان بوده و موردى براى ترديد در آن نمىباشد پس معناى حجيت حكم عقل همان بىنيازى او از دليل است چون بديهى بالذات است نه به آن معنا است كه محتاج به دليل مىباشد و لكن دليل اعتبار عقل خود عقل است تا دور لازم آيد
اشكال يازدهم
روش منطقى همواره نيازمند به يك يا چند مقدمه كلى است تا به نتائج كلى آگاهى حاصل شود در حالى كه طبق بحثهاى پيشرفته علمى هيچ امرى كلى يا دائم يا ثابت نخواهد بود بلكه موجودات جهان خارج زير پوشش قانون تحول عمومى يكى پس از ديگرى يافت مىشوند و هرگز چيزى به يك