نمىتوان به بهانه آنكه ادبيات عرب تراث جاهليت است از او محروم ماند و توقع داشت به نكات ظريف و ادبى قرآن و سنت پىبرد صرفنظر از آنكه قوانين منطقى روش فطرى براى تفكر هرانسان انديشمند است و از اين رهگذر انسانها با زبانهاى مختلف به تبادلنظر هماهنگ مىپردازند و تنها روش هماهنگ سازنده ، همان روش منطقى است كه طرز تعليم كتاب و سنت نيز بر همان منوال است و اين سيره فكرى مخصوص به نژادى نبوده و ويژهء اهل زبان يا زمان يا مرام معينى نمىباشد لذا كفر و ايمانپذير نيست چون روش فكر است نه مواد فكرى و نتائج آن ، و اما آنچه در اشكال آمده كه بايد ظواهر دينى را بر همان مفهوم عادى حمل نمود و بر آن توقف كرد و از آن تجاوز ننمود اشتباهى است بين مفهوم و مصداق ؛ زيرا آنچه لازم است همان فهم معانى ظاهرى است مثلا از علم مفهوم مقابل جهل فهميده شود و از قدرت مفهومى مقابل عجز و مانند آن . و اما اثبات مصداق علم براى خداوند سبحان همانند مصداقى كه براى ما وجود دارد نه دليلى از كتاب و سنت بر آن گواهى مىدهد و نه برهان عقلى بر آن اقامه شده است بلكه برهان و قرآن مصداقى از علم و ديگر صفات كمال را براى خداوند سبحان ثابت مىكند كه با مصاديق ديگر آنها امتياز فراوانى دارد . علمى كه عين ذات باشد و هيچ ذرهاى از آن مستور نباشد و راه سهو و نسيان بدان كاملا بسته باشد و همچنين ديگر صفات ازلى كه عين يكديگرند چه اينكه همه آنها عين ذاتند و زائد بر آن نخواهد بود « لشهادة كل صفة ( اى زائدة ) انها غير الموصوف و شهادة كل موصوف انه غير الصفة » 243 .
اشكال دهم
چنين پنداشته شد كه تنها دليل حجيت مقدمات عقلى