و نه تخلف را بدان مجالى و نه مخالفت پويندگان آن متصور است . چون حق بيشاز يكى نيست و در عين وحدت جائى براى تعدد نخواهد بود و با نبود كثرت و تعدد زمينه اختلاف فراهم نمىباشد .
اشكال نهم
خداوند سبحان ما را با همان روش معروف خود ما مخاطب قرار داده مانند امر و نهى و وعد و وعيد و قصه و حكمت و موعظه و جدال احسن و اينها امورى هستند كه فهم آنها نيازى به فراگيرى منطق و فلسفه و ساير مواريث كفار و مشركين و روش ظالمان ندارد و خداوند ما را از ولايت آنان و گرايش به سوى ايشان و اتخاذ سنت و سيرهء آنان نهى فرموده است پس مؤمن به خدا و پيامبران وظيفهء جز آن ندارد كه ظواهر بيانات دينى را اخذ نمايد و بر همانچه فهم عادى از آنها تلقى مىكند توقف نمايد بدون آنكه آنها را تأويل كند يا از آنها به غير آنها تجاوز نمايد - اين رأى حشويه و مشبهه و گروهى از اصحاب حديث است .
پاسخ
اين سخن گذشته از آنكه به روش منطقى عليه منطق طرح شد هدف را از وسيله جدا نكرد زيرا منظور از لزوم تعلم منطق آن نيست كه بر هرمسلمانى فراگيرى آن همانند احكام اسلامى واجب باشد بلكه مراد آنست كه اگر كسى خواست به خوبى به طرز استدلال و روش تفكر اسلامى آشنا شود بايد از قوانين منطق آگاه باشد چه اينكه اگر بخواهد از لطائف ادبى و نكات فصاحتآموز و بلاغتآميز قرآن كريم بهرهمند شود بايد از قواعد ادبى و ويژهگيهاى زبان عرب مطلع باشد و هرگز