شگفتا كه حاميان - مسلك تذكر - همين اشكال را عليه روش استدلال طرح كردهاند به اين بيان كه علم به حقائق جهان از راه منطق و فلسفه صحيح نيست و اگر هم درست باشد ميسور خواصى چون ارسطو و ابن سينا و نظائر آنان از اوحدى متفكران بشرى است و هرگز مقدور توده مردم نخواهد بود پس چگونه مىتوان اكثرى را به يك روش دشوار و تحملناپذير وادار كرد ، در حالى كه همين اشكال به خودشان برمىگردد زيرا سلوك روش تذكر ( كه همان اقتحام عقبات است ) مستلزم بسيارى از معارف و معاهد است كه ميسور همگان نمىباشد و اگر چنين جواب داده شود كه پيمودن راه - تذكر - براى هر فردى به مقدار توان علمى و عملى اوست همين پاسخ نيز درباره پويندگان راه استدلال منطقى گفته مىشود زيرا نيل به همه معارف و الا بر همگان واجب نيست
« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها »
237 .
ثانيا همچنين اشكال سومى كه قبلا گذشت بر همين قول وارد است زيرا اينان كه خود را بىنياز از روش منطقى مىدانند در تمام مقاصدى كه به نام - تذكر - ارائه مىدهند از روش منطقى استمداد مىكنند حتى همين مطلب را كه بىنيازى از منطق باشد با روش استدلالى بيان مىنمايند كه اگر در تبيين آن كمترين قصور منطقى راه يابد سودمند نخواهد بود .
ثالثا اشكال وقوع در اشتباه با پيمودن روش تذكر وارد است زيرا - مسلك تذكر - به گمان حاميان اين مسلك - روشى است كه پيشينيان صالح آن را مىپيمودند و از روش منطقى پرهيز مىكردند - در حالى كه اختلاف و درنتيجه اشتباه آنان اندك نبوده است مانند عدهاى از اصحاب پيامبر گرامى اسلام ( ص ) كه مسلمانان درباره علم و پيروى آنان از كتاب و سنت اتفاقنظر دارند يا اهل سنت آنان را به اين دو صفت ياد شده مىشناسند و همچنين مانند عدهاى از اصحاب ائمه اطهار