منطقى نيز از جملهء همان مطالب مخزونى است كه در كتاب و سنت به وديعت سپرده شد و راهى به رسيدن آنها جز بحث آزاد نيست و ثانيا بىنياز بودن كتاب و سنت غير از بىنياز بودن كسى است كه مىخواهد به آنها رجوع كند . داستان كسى كه مىگويد چون قرآن حاوى همه حقائق است نيازى به ديگر علوم نيست همانند جريان كسى است كه بگويد چون بدن انسان همه ضوابط درد و درمان را دربر دارد نيازى به علوم طبيعى يا اجتماعى و مانند آن نيست بلكه طب همان بسندهكردن در مطالعه بدن انسان است در حالى كه اگر طبيب از كليات علوم آزمايشى و مانند آن بهرهمند نباشد از مطالعه در بدن انسان طرفى نمىبندد يا همانند داستان كسى است كه مىگويد چون نهاد آدمى ظرف همهء معارف لازم است نيازى به فراگيرى علوم نيست . خلاصه آنكه منشأ اين مغالطه عدم تكرر حد وسط در قياس منطقى است زيرا كتاب و سنت بىنياز از غير مىباشند ؛ نه انسانى كه مىخواهد از كتاب و سنت استفاده نمايد چون وى نيازمند است كه علوم و قواعد مطالعه و بهرهبردارى از آنها را فرا گيرد و ثالثا كتاب و سنت مردم را به تحقيق در راههاى صحيح عقلى و انتخاب بهترين آنها دعوت مىنمايد
« فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ »
228 .
آرى كتاب و سنت از پيروى چيزىكه مخالف قطعى آنها است نهى مىنمايند زيرا محتواى كتاب و سنت خود از مصاديق دليل قطعى است و هرگز نمىشود از دليل قطعى اجتناب نمود چون اقامه دليل قطعى ديگر در مقابل آن ممكن نخواهد بود و نيازى كه در تحليل مقدمات عقلى به منظور رسيدن به مواد حق و تمييز آنها از باطل مطرح است همانند نيازى است كه در تمييز آيات محكم از متشابه مطرح است تا