نمىدهد . ثانيا سوءاستفاده از يك روش دليل تباهى آن راه نخواهد بود نظير سوءاستفاده از قلم در ترويج باطل يا از شمشير در كشتن مظلوم يا از دين خدا براى جلب توجه مردم نه رضاى خداوند سبحان
« . . . يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
227 .
اشكال چهارم
روش عقلى گاهى روندهء خود را به آنچه خلاف صريح كتاب و سنت است مىكشاند چنان كه از آراء فيلسوفنماها مشهود است .
پاسخ
اولا سبك اشكال به صورت قياس استثنائى مىباشد و ثانيا آنچه احيانا به خلاف مىكشاند ، نه صورت استدلال است و نه مواد اوليه آنكه معلومهاى بالذات باشند بلكه مواد نظرى و قضاياى پيچيدهاى هستند كه نه بيناند و نه مبين و منشأ اشكال يك مغالطه و خلط است بين منطق و مواد ضرورى از يكطرف و مواد نظرى و پيچيده از سوى ديگر كه دومى احيانا مخالف مىباشد نه اولى .
اشكال پنجم
منطق عهدهدار صورت استدلال است نه مادهء دليل و براى تعيين شكلهاى منتج و امتياز آن از شكلهاى غير منتج مىباشد ولى براى مواد ادله ، قانونى وجود ندارد كه انسان را از اشتباه مصون بدارد پس متعين است كه در مبانى و مواد علوم به معصومين عليهم السّلام مراجعه شود .