مهتدى است كه از حيات معقول به همان معنائى كه تبيين شد برخوردار است و بهترين روش هدايت انسان زنده جهت بخشيدن به حيات اوست و شكوفائى انسجام درك و كار او مىباشد . از اين رهگذر داعيهء قرآن كريم به اينكه بهترين طريق و نيكوترين روش هدايتى را به همراه دارد
« إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً »
213 چنين تبيين مىشود كه قرآن كريم روح انسانى را كه همان حيات او است به بهترين روش رشد مىدهد كه هم مسائل سودمند و مطالب حكيمانه را به خوبى درك كند و هم راه عملى حكمت عملى را فرا راه او نصب مىكند كه به خوبى بپيمايد و هم زمينهء اين انسجام را تأمين مىنمايد . بنابراين رهنمودهاى علمى محض روش ناتمام است و رهبرىهاى عملى محض نيز هدايت ناقص است و بهترين روش هدايت آنست كه رهنمود علمى در كنار رهبرى عملى تحقق يابد و رهبرى كوشش در پرتو رهنمود بينش صورت پذيرد . چه اينكه در رهبرىهاى علمى بهترين روش آنست كه مسائل نظرى در آغوش مطالب عملى توجيه شود و حكمت عملى در سايهء حكمت نظرى تبيين گردد كه دو رشته گسيخته از هم نباشد و عالم در يك رشته بىخبر از رشتهء ديگر نماند و همچنين عالم به مسائل علمى از كوشش عملى باز نايستد و كوشاى عملى از بينش نظرى نابينا نماند . نكتهء اساسى آنست كه علم و عمل گرچه در جهان طبيعت و عالم گيتى جداى از يكديگر و احيانا بدون ديگرى در موارد اشتباه يافت مىشوند ولى در ماوراء طبيعت و عالم مينو ارتباط آنها قوى بلكه عين يكديگر خواهند بود و انسان كه مسافر آن عالم است بايد راه علم و عملش آنچنان هماهنگ باشد كه در پايان سفر به صورت يك حقيقت عليم قدير درآيد و مظهر كامل عليم محض و قدير صرف كه ذات