دشوارى نخواهد بود چون تفكر محض جذبهء ايمانى او قوى نيست و شهود دل انتقالش به غير آسان نيست و چون رسالت قرآن هم در كشش ايمانى است و هم در تمام حجت و ترجمهء حضور به حصول و تبديل مشهود به مفهوم ، لذا هم مزاياى علوم برهانى را داراست و هم مواهب علوم شهودى را واجد است و پيروانش را به هردو طريق دعوت مىكند و انسانى را كامل مىداند كه هم بتواند غيب جهان را ببيند و هم آن را در قالب مفهوم و جامه لفظ به عالم شهادت منتقل كند و از راه تعليم سمعى و بصرى دوباره قوس صعود را طى كند و ساكنان عالم شهادت را به عالم غيب برساند و بسرايد :
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك * چند روزى قفسى ساختهاند از بدنم
و از عالم عقل به جهان حس تنزل كند و آنگاه از رهگذر عالم مثال دوباره به عالم عقل سفر كند كه آغاز جهان امكان عقل است و انجام آن عاقل 215 « از رحمت آمدند و به رحمت روند باز » و حب وطن عقلى را ايمان بداند و حب طبيعت را به هر صورتى كه باشد چون از دنيا است رأس كل خطيئة بيابد 216 و مترنم شود :
ترا ز كنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است
و بداند كه وقتى از امير المؤمنين على ابن ابيطالب عليه افضل صلوات المصلين پرسيدند از موضع قدم شما تا عرش پروردگار چقدر فاصله است فرمود - اينكه گوينده با اخلاص بگويد « لا إله الا اللّه » 217 آنگاه است كه نه تنها از هرتعلق آزاد مىشود بلكه از هريقين نيز مىرهد و متذكر مىشود كه :
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلق ( تعين ) پذيرد آزاد است