با اضلال تشريعى موجب شده است كه مشركان ، بتپرستى خود را بهعنوان هدايت الهى تلقى نمايند و اينچنين بگويند :
« لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ »
119
يعنى اگر خداوند مىخواست كه ما موحد باشيم و در توحيد ربوبى شرك نورزيم ما مشرك نمىشديم و پدران ما نيز شرك نمىورزيدند و ما نيز چيزى را بدون خواست او تحريم نمىكرديم . از اينكه ما و همچنين پدران ما مشرك شديم و چيزهائى را نيز تحريم كردهايم 120 معلوم مىشود كه اينها مورد خواست خداوند است زيرا قدرت خداوند بر هرچيزى نافذ است و ارادهء او خللناپذير مىباشد و اين خواستن او همانا هدايت است پس تمام شركها و تحريمهاى ما اهتداء بوده و به منزله اجراء رهنمودهاى خدائى است .
منشأ اين خلط آنست كه خداوند تشريعا از هرگونه شرك و بدعتگذارى نهى نموده است و با اراده تشريعى از همگان خواستار توحيد و انقياد در برابر رهآورد وحى شده است . اين نهى و اراده تشريعى چنان كه گذشت قابل تخلف بوده و هيچ تلازمى بين اراده تشريعى و تحقق اطاعت در خارج نيست . ولى تكوينا توفيق هدايت را از آنان سلب نموده و در اثر ضلالت ابتدائى آنها نورانيت اهتداء را به آنان نداده است و اين همان اضلال تكوينى است كه بهعنوان كيفر و مجازات دامنگير مشركان و تبهكاران شده و مىشود .
قرآن كريم ضلالت بدوى را همواره به انسان مختار نسبت داده و هرگز اضلال ابتدائى را به خداوند سبحان استناد نمىدهد
« فَرِيقاً هَدى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ » ،
121
« لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ »
122 ،
« فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ »
123 و در اينگونه از موارد ضلالت ابتدائى را به سوء اختيار خودشان دانسته و آن را به