اصل فيض است كه همسان با رحمت مطلق بوده و به رحمت خاص و غضب تقسيم مىگردد همينطور هدايت مطلق نيز مقابل نداشته و چيزى به نام ضلالت مقابل او نخواهد بود ، زيرا مقابل او عدم محض است نه عدم قياسى و نسبى چون براساس
« رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »
98 زمينهاى براى ضلالت در هيچ موردى باقى نمىماند چون آن هدايت مطلق فراگير است و همانند رحمت مطلق هرگونه هدايت نسبى و ضلالت قياسى را زير پوشش قرار مىدهد نظير آنكه رحمت مطلق هرگونه رحمت نسبى و غضب قياسى را دربرگرفته است .
چون هرلحظه از طرف تمام ممكنات سؤال و درخواست مطرح است
« يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
و هرلحظه از طرف مبدأ متعالى پاسخ و رفع نياز
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
99 نه آنى وسمه نياز ، موجود امكانى را رها مىكند زيرا رهائى نياز يعنى قطع ارتباط . روشن است كه قطع پيوند از موجودى كه عين پيوند و ربط است مساوق با زوال و نيستى او خواهد بود ، و نه لحظهء فيض هستى از دائم الفيض على البريه قطع مىشود ، زيرا
« كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ »
100 . بنابراين هدايت مطلق را مقابلى نيست چنان كه وحدت مطلق را و چنان كه رحمت مطلق را مقابلى نمىباشد . بنابراين هدايت مطلق كه همان هدايت تكوينى فراگير است جز با شناخت ذات او شناخته نخواهد شد . هرمستعدى در هرزمينهء كه به فعليت مىرسد هدايت مخصوص خود را يافته است و هرقوه كه به كمال لائق خويش نائل مىشود به هدف ويژهء خود رسيده است و توضيح آن در هدايت و ضلالت قياسى بيان مىشود . خلاصه آنكه اينگونه هدايت تكوينى كه مقابلى به نام ضلالت ندارد بلكه هرگونه ضلالتى نيز به نوبهء خود هدايت است
« يَهْدِيهِ إِلى عَذابِ السَّعِيرِ »
101
« فَاهْدُوهُمْ إِلى صِراطِ الْجَحِيمِ »
102 همان