تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
ديگران را به پيامبر ( ص ) نسبت مىدهد قبلا هدايت را به خداوند نسبت داده و سپس راه هدايتى پيامبر ( ص ) را هم همان صراط مستقيم خداوند مىداند كه نظام آفرينش در اختيار او است و به سوى او در صيرورت و شدن است .
« . . . وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ - صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ »
55 . خلاصه آنكه در سورهء يونس آيهء 35 لزوم پيروى از خداوند مهتدى بالذات مطرح است و هرگونه پيروى كه از غير مهتدى بالذات باشد مردود تلقى شده است و در سورهء مريم آيهء 42 ، پيروى حضرت ابراهيم خليل مطرح است كه فرمود :
« يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا »
. بازگشت انحصار پيروى در هدايت خداوند و سلب آن از غير او به اين است كه پيروى بالاصل از هدايت بالاصالة است كه مخصوص حق متعالى است و پيروى بالتبع در اثر هدايت بالتبع است كه انبياء و اولياء الهى رسالت آن را از طرف خداوند به عهده دارند و شاهد اين جمع نيز در آيهء سورهء مريم مشهود است كه فرمود :
« . . . جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي »
( الايه ) ، يعنى چون علمى براى من آمده و نصيب من شده و نصيب تو نشد ، پس از من پيروى كن كه روح پيروى از ابراهيم ( ع ) به اطاعت از همان علمى است كه از طرف خداوند نصيب او شده است مانند تعليق حكم بر وصف كه مشعر به عليت است . بنابراين تمام اهتداءهاى جهان امكان تابع اهتداى ذاتى حق تبارك و تعالى است و تمام هدايت‌هاى انبياء و اولياء الهى تابع هدايت ذاتى و بالاصالة خداوند مىباشد . شايد در بحث‌هاى آينده ثابت شود كه هدايت‌هاى پيامبران و امامان عليهم السّلام هدايت