اما دليل انحصار هدايت به آنكه در اختيار پروردگار است و هيچ موجود ديگر شايسته و قادر بر هدايت انسان نيست ، آيهء ذيل است :
« . . . قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ »
43 . در اين آيهء كريمه تقابل بين كسى است كه به حق هدايت مىكند و كسى كه بدون هدايت مهتدى نمىشود يعنى اولى نيازى به هدايت ديگرى ندارد و بدون استمداد از غير ، مهتدى بالذات است و مىتواند هادى ديگران باشد . ولى دومى نيازمند به هدايت غير است تا مهتدى گردد و بدون كمك و راهنمائى غير ، مهتدى نخواهد بود . محتواى آيه آنست كه كسى حق هدايت دارد و بايد از او پيروى كرد كه نيازى به غير نداشته باشد . يعنى ذاتا مهتدى و ذاتا هادى ديگران باشد . ولى كسى كه نيازمند به غير است يعنى ذاتا مهتدى نمىباشد ، حق هدايت ديگران را ندارد و نمىتواند هادى غير باشد و نمىشود از او پيروى كرد . زيرا خود فاقد كمال هدايت است چگونه مىتواند موجب كمال ديگران گردد .
چون هرموجودى كه هستى او عين ذاتش نيست و در اصل هستى خود نيازمند به غير مىباشد در كمالات آن نيز محتاج به غير خواهد بود و هرگز ممكن نيست چيزىكه اصل ذات او معلول غير است در اهتداء كه يكى از كمالات وجودى است نيازى به غير نداشته باشد و خود مهتدى بالذات باشد تا بتواند هادى بالذات ديگران نيز باشد . بنابراين حق هدايت منحصرا در اختيار خداوندى است كه هم مهتدى بالذات است يعنى همهء كارهاى او در صراط مستقيم است .
« . . . إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
44 و هم هادى بالذات كه در راهنمائى ديگران غنى محض بوده و در هيچ امرى از امور هدايت نيازى به غير ندارد