8 - هدايتكننده بايد مهتدى و هادى بالذات باشد
همانطورى كه اصل هستى انسان را بايد مبدئى اعطا كند كه خود نيازمند به هستىبخش نباشد كمالات وى و راه رسيدن به آنها را بايد مبدئى ببخشد كه خود نيازمند به راهنمائى و تكامل نباشد ؛ بلكه كمال عين ذات او بوده و هرگونه كمالى نيز از او صادر شده باشد . قرآن كريم در بعضى از آيات هدايت را حق منحصر به خداوند مىداند و در بعضى ديگر از آيات دليل انحصار را بيان مىكند . اما انحصار هدايت به آنكه حق خداوند است و از غير او نخواهد بود در آيات ذيل است :
1 -
« قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى »
38 . يعنى تنها هدايت خداوند است كه هدايت مىباشد و غير آن اصلا هدايت نيست بلكه ضلالت است به نام هدايت .
2 -
« فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ »
39 .
چون حق محض منحصرا خداوند است و هدايت آنست كه از حق پيروى شود و غير از حق ، باطل و پيروى باطل ضلالت است ؛ پس هدايت منحصرا از خداوند است و از غير خداوند پيروى نمودن ضلالت است .
3 -
« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ »
40 و
« مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ »
41 .
يعنى تنها قانون سعادتبخش اسلام است كه نزد خداست و غير از دين اسلام ، هيچ دينى مقبول نيست .
4 -
« . . . فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ »
42 . يعنى با رهاكردن اسلام و قرآن هرگز به مقصد نمىرسيد زيرا تنها راه هدايت همين سخن خدا است ، پس به كجا مىرويد ؟ و آيات ديگر كه هدايت انسان را منحصر در پيمودن راه خداوند مىداند .