انجام مىدهند .
غير از نفس و خصوصيات آن ، واژههاى ديگرى از قبيل واژههاى قلب ، فواد و صدر را خداوند در قرآن آورده . اين واژهها نيز وقتى بهجاى واژهء نفس در قرآن استعمال شده است در مسائل نفسانى به ما كمك مىكند . مثلا در قرآن « قلب » به جاى « نفس » زياد مصرف شده است ، لذا گاهى به صراحت مىفرمايد :
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ »
. اين آيات براى صاحبدل اسباب تذكر است . مسلما مقصود از قلب ، قلب گوشتى نيست چون قلب گوشتى را كافر هم دارد . اما مراد قرآن از قلب چيز ديگريست . قلب در اينگونه موارد بجاى خصوصيات نفسانى انسان مصرف شده است :
« وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ »
. از افراى كه درپى نوح آمدند ، ابراهيم ( ع ) بود . ابراهيم قلب سليمى داشت .
« يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ »
. روزى كه نه مال و نه زن و فرزندان نفعى دارند مگر كسى كه با دلى سالم در محضر اللّه حاضر بشود . دلى كه سالم از شرك باشد . و اعتقاداتش سالم از كوچكترين نقيصه نسبت به اللّه باشد ، سالم از فساد و بدبينى باشد .
واژهء قلب مطمئن هم در قرآن هست :
« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
. فرد مؤمن اتكاء و اتكالش به خداست و از هيچ غرض و مرضى نگران و ناراحت و مشوش نيست كه نمونهء بارز چنين قلبى در زمان ما رهبر انقلاب است .
در تعبير ديگر ما واژهء تقوى را مىبينيم :
« ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ »
.
در واژهء ديگر قرآن قلب مزين به ايمان را معرفى كرده است :
« وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ »
.
در رابطه با قلب قرآن واژهء رحمت و رأفت را بيان