خوب و پسنديده جلوه مىدهد . سامرى وقتى كه مردم را بهطرف گوسالهپرستى كشاند ، گفت :
« بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي »
. نفس من مرا وادار و تحريض كرد تا مردم را به سوى گوسالهپرستى بكشانم .
يكى ديگر از جهات منفى نفس جهت استكبار است . به او مىگويند : بيا اطاعت كن و تابع اين پيغمبر باش . او مىگويد :
من پولدارتر از اويم و من شيخ قبيله هستم .
« وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ »
. حالت سركشى نفس را خداوند در اين آيه بيان مىكند :
« وَ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبِيراً »
. آنان كه اميد ديدار ما را ندارند بهانهگيرى مىكنند و مىگويند خوب بود خدا بر شخص ما نازل مىشد و يا اقلا ملائكه را براى ما مىفرستاد . اين نفس مستكبر است كه خود را محور موجودات قلمداد مىكند .
جهت منفى ديگرى كه نفس به خود مىگيرد جهت قنوط و يأس از رحمت خداست كه خداوند دراينباره مىفرمايد :
« قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ . »
ديگر فراموشى از خداست ، انسان چنان غرق در رياست و شهوت و مال مىشود كه خدا را فراموش مىكند :
« وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ . »
قرآن دربارهء جهل مركب مىگويد :
« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً . »
بگو من به شما خبر بدهم كه چه كسى از نظر عمل اخسر و بدتر است ، آنهائى كه راهشان را در دنيا گم كردهاند و به بيراهه مىروند ولى به گمان خود كار خير