تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
شما در قرآن آيات زيادى دربارهء استدلال وجود خدا مىبينيد . اين آيات به نحوهء استدلال مخصوصى است كه هم متفكر و فيلسوف آن را درك مىكند و هم انسان معمولى . چون مطلب فطرى است ، همه‌كس آن را درك مىكند و اين خود يكى از معجزات قرآن است ، ولى اگر مطلب قدرى از فطرت دور باشد ، همه‌كس از عهدهء فهم آن برنمىآيد بلكه احتياج دارد كه به اوليات ارجاع داده شود . به‌عنوان مثال يكى از دلايل قرآن را دربارهء خداشناسى بيان مىكنيم ، قرآن مىفرمايد :
« وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ »
. يكى از دانشمندان خارجى دربارهء خداشناسى مىگويد : ما در عالم خارج مىبينيم كه از هرنوعى دو صنف وجود دارد : نر و ماده . در همهء موجودات زنده اين حالت دو صنفى وجود دارد اگر اين امر تصادفى بود و اگر طبيعت بىشعور بود از كجا تشخيص مىداد كه مىبايست در هرنوعى دو صنف باشد ، كه تقريبا از هرجهت ارگانيسم بدنشان مثل هم باشد . اين‌كه بقاى نسل‌ها مستلزم دو صنفى بودن آنهاست نمىتواند مديون تصادف و بىشعورى طبيعت باشد . پس اين خود دليل بر وجود خدائى است كه داراى خرد است و عالىترين خرد از آن اوست . اين دانشمند قيد مىكند كه كاشف استدلال براى اولين‌بار خود اوست و تاكنون چنين استدلالى را در كتب دانشمندان و فلاسفه نديده است ، وى به نظر و دليل خود اتكاء مىكند و خود را به‌عنوان مكتشف يكى از دلايل خداشناسى معرفى مىنمايد . « فريد وجدى » مىگويد : اين دانشمند قرآن نخوانده بود و گرنه اين‌طور به خود نمىباليد . قرآن تمام استدلال او را در