عبارت از اين است كه انسان نفس خود را بقدرى كامل كند كه حقايق موجودات را دريابد و اين استكمال متكى بر ظن و تقليد و وهم نباشد بلكه بر دليل و برهان اتكا داشته باشد .
« راغب اصفهانى » در كتاب « مفردات القرآن » در تعريف فلسفه مىگويد : « اصابة الحق بالعلم و العقل » . رسيدن انسان به وسيلهء علم و عقل به حق . آنوقت مىگويد : ما خداوند متعال را حكيم مىگوئيم چون خدا به تمامى اشياء معرفت دارد و تمامى اشياء را بهطورى كه صلاح و صحيح است آفريده است . تمام افعال خدا از روى حكمت است و ما به انسانى حكيم مىگوئيم كه از هستى آگاهى داشته ، به هستى تمام موجودات معرفت داشته باشد و كارهائى را هم كه انجام مىدهد بر طبق حكمت باشد .
علامه فقيد آيت اللّه طباطبائى مىفرمايد : « الحكمة الالهية هى العلم الباحث عن احوال الموجود بما هو موجود و يسمى ايضا الفلسفة الاولى » . حكمت الهى علمى است كه از موجود به اعتبار آنكه موجود است بحث مىكند ، نه دربارهء خصوصيات و جزئيات . به چنين حكمتى فلسفهء اولى نيز گفته مىشود . حال كه فهميديم حكمت بيانكنندهء هستى است آنطور كه هست اين سؤال پيش مىآيد . كه قرآن تا چهاندازهاى « هستى » را مطرح كرده است ؟ آنان كه از اين درياى بيكران الهى قطرهاى برداشتهاند مىدانند كه عالىترين و عميقترين فلسفهاى كه رنگ هيچيك از مكاتب را ندارد قرآن است . دربارهء « هستى » قرآن چنين تعبيرى دارد :
« ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ
ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ »
. آسمان و زمين به حق آفريده شده و باطل و عبث نيست . و در جاى ديگر مىفرمايد :
« الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى » ،
خدائى كه خلق كرد هرچيزى را براساس عدل و عدالت . در جائى ديگر در اين مورد كلمهء « عدل » را مىآورد و مىفرمايد :
« الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ » ،
آن خدائى كه ترا