مبحثى را كه امروز به بيان آن مىپردازيم « حكمت و قرآن » است . در آغاز تفسير الميزان علامهء بزرگوار بحثى دارند كه اگر بخواهيم آن را بطور خلاصه و فشرده ادا نمائيم اين است كه قرآن را بايد از طريق خود قرآن فهميد و آيات قرآن را بايد به وسيلهء آيات ديگر قرآن تفسير كرد . قرآن معرف زبان خويش است و از مفسرين گوناگنى كه قرآن را به رأى و بنابر علوم خود تفسير كردهاند ايراد مىگيرند . در آنجا نامى از متكلمين به ميان مىآورند كه آنها قرآن را بر طبق افكار كلامى خود تأويل و تطبيق كرده و تفسير نمودهاند . از فلاسفه نام مىبرند كه آيات قرآن را برحسب فلسفه و فكر خود تأويل و تفسير نمودند . از متصوفه مىگويند كه آنها نيز به اسم تفسيرهاى عرفانى افكار خود را وارد تفسير قرآن كردهاند .
حتى در قرون اخير ، بخصوص در عصر ما ، عدهاى علوم طبيعى را وارد قرآن كردند و خواستند آيات قرآن را بر طبق نظريات دانشمندان طبيعى تفسير و تأويل نمايند . عدهاى نيز آيات قرآن را بر طبق نظريات فلاسفهء تجربى مسلك اروپا و يا پراگماتيستها ( معتقدان به اصالت عمل ) تأويل كردند .
اما علامه طباطبائى رضوان اللّه عليه مىفرمايد كه قرآن را بايد با خود قرآن تأويل كرد ؛ و آياتش را بايد با آيات و زبان خود قرآن بدست آورد و در شروع تفسير الميزان قول مىدهند كه روششان در تفسير چنين باشد .
علامه از عدهاى از فلاسفه بدين صورت انتقاد مىكند كه :
« و اما الفلاسفة فقد عرض لهم ما عرض للمتكلمين من المفسرين ، من الوقوع فى ورطة التطبيق و تاويل الايات المخالفة بظاهرها للمسلمات فى فنون الفلسفة بمعنى الاعم اعنى الرياضيات و الطبيعيات و الالهيات و الحكمة العملية » .
مىگويند همانطور كه متكلمين اشتباه كردند و آيات
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٠٨