قرآن را بر طبق نظرات خود تأويل و تفسير كردند فلاسفه هم مرتكب چنين اشتباهى شدند ، و در فلسفه مطالب مسلمى را تصور كردند و مطالب قرآن را با آن مسلمات ظاهرى تفسير كردند .
علامه در اينجا فلاسفه خصوصا فلاسفهء مشائى را انتقاد مىكند كه نمىبايست آنها معيار و يافتههاى خود را در امر قرآن به كار ببرند و سعى داشته باشند كلام اللّه را با آن تطبيق نمايند .
حال كه ما طبق نظريهء استاد بزرگوارمان حق نداريم آيات قرآنى را با اصطلاحات فلسفى تفسير نمائيم ، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا قرآن خود فلسفهاى دارد يا خير ؟ و آيا قرآن صرفا يك كتاب ساده است ؟ اگر شما به كتابهاى تورات و انجيلى كه فعلا در دسترس مردم دنيا است نگاه كنيد ، مىبينيد كه انجيل سفرنامهاى بيش نيست و تقريبا شرح زندگى نسبة مجمل از حضرت عيسى مسيح ( ع ) است . تورات نيز شرح زندگى انبياء عظام خداوند ، با هزاران اشتباهى كه در آن وجود دارد ، است . ولى آيا قرآن نيز چنين است ؟ قرآن بر حكمت تكيه دارد و مىفرمايد : « ما پيغمبر را در ميان مردمانى كه جاهل و بىسواد هستند فرستاديم تا به آنها كتاب و حكمت را بياموزد » همچنين مىفرمايد :
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً » .
به كسى كه حكمت عنايت شده خير عظيمى به او عنايت شده است . در موارد زيادى قرآن خود را بهعنوان كتاب حكيم مىنامد . قرآن لقمان حكيم را حكيم مىداند و در سورهء « اسراء » مىفرمايد :
« ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً »
اين آيه از جمله آياتى است كه خداوند دربارهء حكمت گفته است .
سخن ما اين است كه درست است كه قرآن اصطلاحات فلسفهء يونانى و اشراقى و مشائى ندارد ولى خود يك فلسفه و جهانبينى خاصى دارد كه نه غربى است و نه شرقى ، و نه رومى