و هندى و اروپائى ، بلكه فلسفهاى را داراست كه از وحى سرچشمه گرفته و عالىترين فلسفه و حكمت است . چون ما قادر نيستيم حكمت و فلسفه را در يك مكتب خلاصه كنيم ، زيرا ممكن است آن مكتب مطالب درست و صحيحى را نيز دارا باشد ، ما درصدد اثبات و رد آن مطالب نيستيم . مشائيون نظرياتى دارند ، حكمت اشراق و حكمت متعاليه نيز داراى مطالب خاصى است .
در طول تاريخ انديشمندان مطالب زيادى را تحويل بشريت دادهاند و افكار ارزندهاى داشتهاند كه در كنارش اشتباهاتى نيز وجود داشته است . متفكران در طول تاريخ به انسانها خطوط فكرى ارائه دادهاند ولى آيا اين كتاب آسمانى خود فلسفهء خاصى دارد ؟ بر اين مطلب بايد بطور خيلى عميق و و الا و ارزنده كار بشود تا ما بتوانيم اين فلسفه و حكمت قرآنى را بهعنوان حكمت اسلامى به جهان ارائه دهيم .
تا جائى كه بنده اطلاع دارم در اينكه مىگويند حكمت در مكتب خاصى خلاصه نمىشود تمام انديشمندان و فلاسفه اشتراك نظر دارند ، از تعاريفى كه دربارهء حكمت كردهاند نيز اين مطلب مستفاد مىگردد كه حكمت فراتر است از آنكه در مكتب خاصى خلاصه شود . مثلا حكما در تعريف حكمت گفتهاند :
« صيرورة الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العينى » . انسان بايد عالمى پر از عقل و تفكر گردد كه مطابق با عالم خارجى باشد .
يعنى نظام وجود در ذهن حكيم بهگونهاى منعكس گردد كه عين نظام خارجى باشد و حكيم آئينهاى از جهان خارجى و حقيقت هستى بشود .
مرحوم صدر المتألهين فيلسوف عاليمقام فلسفهء اسلامى مىفرمايد : « اعلم ان الفلسفة استكمال نفس الانسانية بمعرفة حقايق الموجودات على ما هى عليها و حكم بوجودها تحقيقا بالبراهين لا اخذا بالظن و التقليد به قدر وسع انسانى » . فلسفه
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢١٠