پوسيدگى و بىمصرفى آيا كمال است ؟ خير .
بعضىها در تعريف حركت گفتهاند : « حركت خروج تدريجى شىء از قوه به فعل است » . خروج تدريجى در برابر خروج دفعى ، كه آنى است ، قرار دارد . موجودات معمولا به حالت تدريجى تحول پيدا مىكنند ؛ مثل سيبى كه از سبزى زرد شده ، سپس به سرخى مىگرايد .
دوم ، كلمهء قوه است . قوه يعنى استعداد . و استعداد يعنى استعداد چيز ديگر شدن . مثلا استعداد درخت خرما شدن در هستهء خرما وجود دارد ولى در سنگريزهاى كه هموزن و همقد آن است ، وجود ندارد هرچيزىكه حالت تغيير و دگرگونى در آن هست ، حالت چيز ديگر شدن نيز در آن هست ؛ منتها همهچيز ، همهچيز نمىشود : هسته طلا نمىشود و سنگريزه هم درخت خرما نمىشود پس قوه و استعداد ، براى چيزى ديگر است كه اگر آن چيز ديگر ، كه اسمش را بالفعل مىگذاريم ، نباشد قوه و استعداد يك لفظ مبهمى بيش نخواهد بود . ما در محاوراتمان مىگوئيم :
فلانى آدم مستعدى است ؛ مستعد براى چه چيزى ؟ پس اين استعداد يك امر اضافى و نسبى است .
سوم ، كلمهء فعليت است فعليت يعنى چيزىكه در انتظار اين حالت استعداد است . مثلا هسته انتظار درخت شدن را دارد و وقتى كه به صورت درخت درآمد ، درخت فعليت هسته است .
فعليت بدون قوه و استعداد بىمعنى است ؛ وقتى درمورد حق تبارك و تعالى مىگويند : « فعليت محض است » ؛ اين فعليت حق فقط اشتراك لفظى يا فعليت در مقابل قوه است ، و گرنه در حق سبحانه و تعالى حالت قوهاى وجود ندارد تا فعليت محض را به دنبال داشته باشد .
فعليت در مقابل قوه و استعداد به چه معنى است ؟ فعليت اين قوه يعنى استعداد چيز ديگر شدن ؛ اما آن چيز ديگر چيست ؟
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٨٠