تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
و صفحه‌اى دارد كه عددهائى روى آن نگاشته شده ؛ به اضافه اجزاء ديگر . اگر اينها را از نظر ارزشى لحاظ نكنيم ، نه تنها ساعت بلكه هرچيزى خودش است ، ساعت ساعت است ؛ آهن آهن است و ماه ، خورشيد ، آسمان و . . . همه موجودند و بين آنها در نفس الامر فرقى نيست . ساعت صرفنظر از استفاده‌اى كه از آن مىكنيم با موجودات ديگر فرقى ندارد . شما در اطاقى تلويزيون با راديوئى را روشن كرده و در جاى ديگر به كار خود مشغول مىشويد و بعد به اطاق مراجعت مىكنيد و مىبينيد كه هنوز هم آن راديو يا تلويزيون روشن است ؛ چون شما به آن‌ها توجه نكرده‌ايد هيچ كدام ارزشى نداشته‌اند : صداى راديو و تلويزيون به صورت موج در هوا موجود است ولى وقتى به گوش شما مىخورد جنبهء ارزشى پيدا مىكند . مفهوم كمال يك مفهوم ارزشى است . حال شما از تعريف حركت كه به صورت « كمال اول براى موجود بالقوه » تعريف شد ، كلمهء كمال را برداريد مىبينيد حركت عبارتست از انتقال و جابجا شدن موجودى از حالتى به حالت ديگر و يا از مكانى به مكان ديگر . اگر مسألهء كمال را برداريد نتايجى كه به بعضى از آنها اشاره خواهد شد ، منتفى مىگردد . ما در اينجا حركت را براى هسته كمال گرفتيم ، و وقتى هسته‌اى را كه رو به جوانه زدن و درخت شدن مىرود لحاظ كنيم مىبينيم كه كمال است ولى اگر اين حركت را براى پرتقال رسيده‌اى كه قابل خوردن است ولى در آفتاب قرار گرفته و در حال پوسيدن است در نظر بگيريم آيا باز هم كمال است ؟ يا در مورد جوانى كه در اوج سنين جوانى است ، و از آن سنين گذشته و روزبه‌روز پا به فرتوتى و كهولت مىگذرد و حركتى به سوى پيرى و فرتوتى مىكند ، آيا حركت كمال است ؟ در مثال اول حركت هسته ، از صورت هسته‌اى به صورت درخت ، كمال است ؛ ولى در مثال دوم حركت پرتقال به‌طرف