اما در اين ترديد نيست كه ايشان اهل عرفان بود ، و از رسالهء « سيروسلوك » منسوب به « بحر العلوم » بارها استفاده كردهاند .
ايشان شاگرد مرحوم « قاضى طباطبائى » رضوان اللّه عليه بودند و شيفتگى خاصى نسبت به وى داشتند ، و از روحيات عالى و حالات جذبه او فراوان سخن مىگفتند .
به نظر بنده شيوهء استاد از بهترين شيوههاست ، و براى يك معلم خوبست كه مثل ايشان قادر باشد دين و علم و عرفان و فلسفه و غيره را تفكيك كرده و حدود هركدام را مشخص كند .
در زمينهء اخلاق و خصوصيات علامهء بزرگوار گفتنى آنقدر زياد است كه در اين فرصت كوتاه نمىتوان حق مطلب را ادا كرد ؛ ازاينرو بقيهء وقت را به بحث در يك مسألهء فلسفى اختصاص مىدهم ، زيرا روح پاك آن بزرگوار ، اين را بهتر مىپسندد .
يك بحث فلسفى
بنده مىخواستم بهعنوان مبدأ بحث براى همهء طالبان فلسفه ، بلكه طالبان تحقيق و تأمل و تدبر ، نكتهاى را عرض كنم و چند مورد را در پيرامون آن مطرح نمايم . آن نكته اين است كه همانطور كه در حقوق بايد تعاريف خيلى روشن و گويا باشد ، در فلسفه هم بايد تعاريف كاملا گويا باشد . ابهام تعريف ، اصطلاح و مفهوم گاه سالهاى مديدى از عمر آدمى را بر باد مىدهد . كاش وقتى انسان اولين سخن را از استاد مىشنود و استاد اولين اصطلاح را براى او عنوان مىكند ، مجذوب و مقهور سيطرهء درس و بحث و استاد نشود و از استاد بخواهد مطلب را به خوبى برايش تفهيم كند ، و از چيزهائى كه برايش مبهم است به هيچ عنوان نگذرد تا مطالب خوب روشن شود . متأسفانه غالبا اين كار انجام نمىشود . به عقيدهء بنده عدم پيروى از اينروش در تعليم و تعلم