غزل حافظ برخورد كردم و مطلب برايم روشن شد :
پيش از اينت بيشاز اين انديشهء عشاق بود * مهرورزى تو با ما شهرهء آفاق بود
ياد باد آن صحبت شبها كه با نوشين لبان * بحث سر عشق و ذكر حلقهء عشاق بود
سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
و دانستم كه بههرحال وجود سراپا نياز ممكن ، هرچند بهرحال وجود است ، وابسته به اشتياق و عشق واجب الوجود به ممكن الوجود مىباشد . و يا بارها عزل معروف :
الا اى آهوى وحشى كجائى * مرا با تست چندين آشنائى
دو تنها و دو سرگردان دو بىكس * دد و دامت كمين از پيش و از پس
را مىخواندند و آن را براساس موازين عرفانى بسيار خوب معنى مىكردند و همواره شديدا تحتتأثير اين ابيات قرار مىگرفتند .
بعضى اوقات در جلسات خصوصى بحث « وجود رابط و مستقل » كه هردو از تقسيمات « مطلق وجود » است پيش مىآمد ؛ بنده بارها از ايشان شنيدم كه مىفرمود : اگر كسى معناى وجود رابط را خوب درك كند يك چهارم فلسفه را دريافته است ؛ وجود معلول وجوديست رابط يعنى از خودش هيچگونه استقلالى ندارد تا آنجا كه بعضى از فلاسفه وجود رابط را « وجود حرفى » ناميدهاند . گاهى كه بحث « فناى مخلوق و غناى خالق » پيش مىآمد ، از اشعار سعدى و امثال او استفاده مىكردند كه البته در آثار قلمى ايشان اين نكته كمتر مشهود است .
تا آنجا كه بنده مطلع هستم كتابى در عرفان ننوشتهاند