تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
شده ، و به آيندگان به ميراث سپرده شود . نكتهء ديگرى كه در نظر استاد اهميت بسيارى داشت ، تربيت شاگرد بود كه بخصوص براى اهل فضل و كسانى كه در رشتهء تعليم و تربيت كار مىكنند كمال اهميت را دارد . وى نسبت به تربيت شاگرد خصوصا در زمينهء معارف و حقايق قرآنى و استدلالى شيفتگى عجيبى داشت و آمدن ايشان از تبريز به قم به‌همين منظور بود . در به دو ورود به قم ، چون مجتهد بودند درس خارج مىدادند ، و فقه و اصول تدريس مىفرمودند ولى بعدا براى اينكه نسبت به تدريس مسائل عقلى و تفسيرى احساس ضرورت كردند ، دست از تدريس فقه و اصول كشيدند و راه مرجعيت را كنار گذاشتند و به تدريس اين قبيل مسائل پرداختند . در برخورد با شاگرد ، سبك و شيوهء خاصى داشتند و اصلا تحكم فكر در كار نبود . اگر مسأله‌اى مطرح مىشد ، ايشان نظر خود را مىگفتند و بعد مىفرمودند : اين چيزيست كه به نظرمان رسيده است شما خودتان فكر و بررسى كنيد و ببينيد تا چه‌اندازه مورد قبول است . و بدين ترتيب به شاگرد ميدان تفكر مىداد ، درعين‌حال همواره سعى داشت به هرشاگردى و در هرمجمعى متناسب با درك و استعداد و كشش آنها مطلب القاء كند . از مسائلى كه امكان داشت مطرح‌كردن آنها ايجاد اختلاف و تفرقه كند و يا احيانا موجب انحراف فكر شود جز با خواص خويش با اشخاص ديگر سخن نمىگفتند . همواره تأكيد مىكردند كه دين و عقل باهم سازگارى دارند ؛ در جائى كه فكرمان از عهدهء فهم بعضى از مسائل برنيايد ، در آنجا حقيقت دينى را پذيرفته ، استدلال عقلى را به يك‌سو مىنهيم . درمورد معاد جسمانى يا معاد روحانى و عقلانى نظرشان اين بود كه اگر ما در مواردى نتوانستيم حقيقتى را درك كنيم ، تابع محض قرآن كريم و دين خواهيم بود ، و در حقيقت پاى