تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
عقل را در برابر وحى ، مستحكم و قويم و متين نمىدانستند تا بتواند در جائى كه يك سلسله جزئياتى كه دين دربارهء آنها نظر دارد ، مداخله نمايد ؛ اين نكته در تفسير الميزان بسيار مشهود است . بنابراين با تمام علاقه و احترام خاصى كه نسبت به هردو رشته ( دين و عقل ) داشت و با اينكه با تمام وجود از حقانيت عقل دفاع مىكرد ، مانند ابن رشد و امثال او نبود كه گاهى نسبت به حقايق دينى بىمهرى كنند ، بلكه حد هركدام را حفظ مىكرد ، و حدود كاربرد عقل ، علم ، دين ، عرفان و نظاير آنها را كاملا مشخص و معلوم مىنمود ؛ و در حقيقت يكى از شيوه‌هاى بسيار برجسته و ارجمند ايشان تفكيك حدود وظايف اينها بود . درنظر ايشان دين در حوزهء عقل وارد نمىشود ، و عرفان و عقل و استدلال هركدام جاى مخصوص خود را دارد . در هيچ‌جا مسائل عرفانى را با مسائل فلسفى مخلوط نكرده‌اند ، و مثلا در تفسير الميزان ، بحث اسماء حسناى خداوند در قرآن كريم در سورهء اعراف ، باتوجه به روايات بررسى و به سبك بسيار ارزنده و خوبى ارائه شده است كه شايد تاكنون كسى تا اين حد در اين مورد سخن نگفته باشد . مع الوصف باوجود آنكه اين مطلب جاى تاخت‌وتاز مركب عرفان است ولى هيچگاه اين كار نشده ، و حد قرآنى كاملا محفوظ مانده است . استاد به ديوان حافظ و اشعار آن علاقهء خاصى داشتند و بعضى اوقات وقتى در محضرشان يكى از اشعار و الاى حافظ خوانده مىشد ، ايشان آن را تفسير مىكردند ، ولى باز هم حدود را كاملا حفظ مىكردند تا عرفان ، عرفان باشد و فلسفه ، فلسفه . به ياد دارم كه ايشان مىفرمودند : مدتها بود كه براى من مسألهء رابطهء واجب و ممكن خوب روشن نبود و با اينكه مىدانستم واجب الوجود ، واجب الوجود است و ممكن الوجود ، ممكن الوجود ؛ رابطهء اين دو با يكديگر مبهم بود تا اينكه به اين
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 175 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى