« برويد از حضرت بگيريد ما اينجا كارهاى نيستم ؛ همهچيز اينجاست » . هركسى كه اندك بىمهرىاى نسبت به خاندان پيغمبر و مقام ولايت داشت نمىپذيرفت و با اين قبيل افراد آشتىناپذير بود . از اشتباهات علمى اشخاص ، فراوان مىگذشت و در تصحيح و نقد آنها همواره ادب علمى را حفظ مىكرد ، اما در مقابل افرادى كه به مقام ولايت اهلبيت تا اندازهاى سر سازگارى نداشتند نمىتوانست ساكت بماند و به هرنحوى كه بود سخن را مىگفت ؛ اين شيوه برخورد در آثار كتبى وى مشهود است ؛ اما در محضر خيلى صريحتر و مشهودتر از اين بود .
شبهاى ماه رمضان در جاهائى كه مجالس روضه بود شركت مىكردند و گاهى تا سحر مىنشستند و نسبت به مقام شامخ ولايت آن شيفتگى و دلبستگى را با تمام وجود ابراز مىكردند .
غالبا در مجالس روضه و مرثيهء روزهاى جمعه شركت مىكرد و گاهى با تمام وجود زارزار گريه مىكرد بطوريكه تمام بدنش مىلرزيد و از چشمهاى درشت و جذابش اشك سرازير مىشد ، و بيگمان بسيارى از موفقيتها كه داشت مولود همين خصلت بود . دلباختگى ، شيفتگى و علاقهء وى نسبت به خاندان پيغمبر تا حدى بود كه كتاب و علم را در مواردى كه مصيبت و مرثيه و امثال آن بود ، يكسره به يكسو مىنهاد .
تمام ليالى ماه رمضان را تا صبح بيدار و مشغول عبادت و نوشتن بود ، و بعد از عبادات سحر ، هنگام طلوع آفتاب تا ظهر را به استراحت مىپرداخت . اين خصلت شيفتگى به خاندان عصمت در بسيارى از شاگردان ايشان تا آنجا كه من مىشناسم آگاهانه و يا ناخودآگاه وجود دارد ، و اميدوارم براى همهء شيفتگان خاندان پيغمبر و از جمله خود ما سرمشقى باشد كه اين چراغ دلها يعنى ولاى اهلبيت سلام اللّه عليهم ، به همان صورت كه از اين اعاظم در قول و عمل به ما رسيده ، در ما هم فروزان نگهدارى
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٧٣