دارم ؛ آرى
امر على الديار ، ديار ليلى * اقبل ذا الجدار ، ذا الجدارا
و ما حب الديار شغفن قلبى * و لكن حب من سكن الديارا
تأثيرى كه علامهء طباطبائى بر روح ما و بر تمام زندگى علمى و اجتماعى شاگردانش گذاشت بسيار بود . و بنده قطرهاى و فردى ناچيزى بودم كه شايد استعداد و شايستگى نداشتم كه آنچنانكه مىبايست از محضر استاد استفاده كنم ولى همان مقدار ناچيز ، كه در حد من ناتوان بود ، بسيار زياد اثربخش بود . بنده نمىتوانم راجع به فضائل ايشان صحبتى كنم فقط به چند مورد اشاره مىكنم و بعد به بحث در يك مطلب فلسفى مىپردازم ؛ چون مىدانم كه خود ايشان هم براى مسائل علمى و فكرى نسبت به مسائل جزئىتر اهميت بيشترى قائل بودند ؛ گرچه هرچه در وصف ايشان گفته شود جزئى نيست . از خصال و ويژگيهاى اخلاقى استاد دو نكته را بهعنوان مثال ذكر مىكنم تا شايد انشاء اللّه سرلوحهء كار ما قرار گيرد :
نكتهء اول دلبستگى ايشان به اهلبيت عليهم السّلام بود و در حقيقت ولاى اهلبيت براى ايشان به منزلهء يك شمع شبافروز شبستان زندگى بود . نسبت به اهلبيت بخصوص نسبت به امير المؤمنين سلام اللّه عليه تا سرحد عشق دلبستگى داشتند . هيچ بخاطر ندارم كه از اسم هريك از ائمه بدون اداى احترام گذشته باشند . در مشهد كه همهساله مشرف مىشدند و تابستان را در آنجا مىماندند ، وقتى وارد صحن حرم حضرت رضا سلام اللّه عليه مىشدند بارها كه در خدمتشان بودم مىديدم كه دستهاى مرتعش را روى آستانهء در مىگذاشتند و با بدن لرزان از جان دل آستانهء در را مىبوسيدند .
گاهى كه از محضرشان التماس دعائى درخواست مىشد مىگفتند :