چيزى را مىجويند كه جز خداوند است ، نه زيانى به آنان مىرساند و نه سودى از آن مىبينند و اينگونهاى از گمراهى است كه از حقيقت بسيار دور است .
گروه ديگرى از مؤمنان حسى مسلك هستند كه به خوش - گذرانىهاى دنيا چشم ندارند و از آن مىگذرند اما خوشىهاى كنونى را به خوشگذرانىهاى پس از مرگ مىفروشند آنان نيز سوداگر و شكمپرست و خوشگذراناند زيرا به اميد
« وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ * وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ * وَ حُورٌ عِينٌ * كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ »
وقت مىگذرانند و به خوراك و پوشاك بهتر و به يارى دلرباتر از آنچه در اين دنياست ، طمع دارند . آنها نيز جز محسوسات چيزى ديگرى را درك نمىكنند و از معانى غيبى نامحسوس و لذات غيرحسى به كلى بىخبرند .
فقط گروه
السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ
هستند كه مقربانند ( واقعه آيهء 10 ) آنان به زندگى علمى حقيقى رسيدهاند و از هرچه محسوس است چشم بستهاند زيرا غرق درياى معرفتند و سرمست لذت قرب به خدا هستند و در مراتب معرفت به درجهء تنزيه مطلق رسيدهاند و به عجز خود و عجز هرمخلوقى از شناختن ذات پىبردهاند و بدان اعتراف كردهاند و به معنى « كلما ميزتموه باوهامكم فهو مخلوق لكم » راه يافتهاند و به كنه اين ناتوانى رسيدهاند كه هيچ تصورى دربارهء ذات او نتوان كرد زيرا زيربناى تصورات عقلى و انديشههاى عالى انسان هم همين محسوسات است كه به وسيلهء تجريد به ذهن آمده است و چيزى كه هيچگونه وابستگى و برخوردى با محسوسات نداشته باشد ، از هرتصورى كه دربارهاش بشود برتر است .
و پىبردن به اين عجز بالاترين مرتبهء معرفت خداوند است و تنزيه مطلق عين پىبردن به اين عجز است و اعتراف به اين ناتوانى براى آنها موجب كمال لذت است زيرا بالاترين