تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
غير مؤمن به غيب گرديد به خدا عرض كرد
« وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي »
( طه آيهء 27 ) خدايا گره از زبانم بگشاى تا به‌گونه‌اى سخن بگويم كه اين مردم نادان سخنم را بفهمند اما فرعون بعد از همهء گفت‌وشنودها پاسخ موسى را چنين داد :
« أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا بِسِحْرِكَ يا مُوسى »
( طه آيهء 57 ) زيرا فرعون تا آن وقت چنان سخنانى نشنيده بود و به آن آشنائى نداشت و به نظر او از نوع سخنان جن‌گيران و كاهنان رسيد و موسى را هم يكى از جادوگران شناخت اما ساحرات فرعون كه از زيروزبر كاروگفتار جادوگران آگاه بودند دانستند كه گفتار و كردار موسى جادوگرانه نيست بهرحال فرعون كه اين حقيقت را درك نكرده بود باز هم بانگ
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
برآورد ( سورهء نازعات آيهء 24 ) تا پس از چندى پيش خود انديشيد شايد سخن موسى راست باشد و خداى ديگرى بالاتر از او هم باشد اما چون برترى و بالاترى خدا را به اين مىدانست كه خانه و كاشانه‌اش از همه‌جا بالاتر و مشرف بر همه باشد و مثلا تاجش از تاج ديگران بزرگتر و جواهراتش ناياب‌تر و پربهاتر باشد و پايه‌هاى تختش از همه بلندتر باشد كه مثلا به آسمان برسد ، به‌همين سبب به فكر سفر آسمان افتاد تا شايد به خداى موسى دست يابد و تخت و تاجش را سرنگون گرداند . و از اين‌جا بود كه گفت :
« يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ * أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كاذِباً وَ كَذلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِيلِ »
( سورهء مؤمن ( غافر ) آيهء 37 ) . اما اگر فرعون چيزى از سخنان موسى درك نكرد ، با گذشت زمان كسان ديگرى در همهء دوره‌ها پيدا شدند كه به نادانى فرعون و فرعونيان پىببرند و سخن موسى و پيغمبران ديگر را باور كنند .