جزئى گفتگو نمىشود و موضوع هرعلمى يا ماهيات و كليات طبيعى است و يا دربارهء كليات ذهنى خالص و عقلى گفتگو مىشود مانند رياضيات نظرى خالص كه موضوعشان كميات مطلق است نه كميات مضاف كه براى استفاده در عمل است و مانند منطق و فلسفه و بههرحال وارد شدن در هيچ علمى بدون بالا رفتن ذهن از درجهء احساس و تخيل و بدون توانائى يافتن ذهن بر تجريد و توحيد مفاهيم جزئى و تعميم دادن مفاهيم كلى و منطبق نمودن آنها بر مصاديق خود ميسر نيست و قدرت براين فعاليتهاى ذهنى را پيغمبران به مردم عطا كردند و راه تحقيق در قضاياى علمى و روش پيداكردن ربط ما بين قضاياى علمى را آنان به مردم آموختند و نمونههائى از آيات قرآنى دراينباره بسيار است و يكى از آنها اين است :
« إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ
الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
( سورهء آل عمران آيهء 191 ) .
همچنانكه ملاحظه مىشود اين آيه مردم صاحب خرد را كه قدرت تفكر و تعمق ذهنى دارند ، به انديشيدن دربارهء ربط منظمى كه ما بين درپى يكديگر آمدن شبوروز و نظم گردش ستارگان هست و نيز آثارى كه از اين نظم حركات و درپى يكديگر آمدن سردى و گرمى فصلى و روشنى و تاريكى شبانهروزى در پرورش گياهان و جانداران ظاهر مىشود به تفكر دربارهء نظم اين وقايع دعوت كرده است . و رابطهاى را كه ما بين نظم علمى اين وقايع با نظم در ايجاد هست مشخص فرموده است و تفكر و تعمق در اين مسائل بدون توسعه يافتن ذهن و قدرت بر تحليل و تركيب ما بين قضاياى كلى و عقلى ميسر نمىشود .
بنابراين اگر عدهاى از مردم از ايمان به غيب محروم