تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
پيغمبر ما نيز با دو طبقه از اشراف زبان نافهم روبرو گرديد : نخست اشراف قريش بودند كه هيچ قوهء تفكر و تعقل نداشتند و ديگرى همان يهوديانى بودند كه مسيح را به مرگ محكوم كردند و خودشان را شريف‌ترين مردم و از همه مقرب‌تر به درگاه خداوند مىپنداشتند و به‌همين ملاحظه براى آنان اين خطاب رسيد :
« قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ »
( سورهء جمعه آيهء 6 ) و نتيجهء نهائى از همه اين سخنان مضمون اين آيه است كه خداوند فرمود :
« مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ »
( شورى آيهء 20 ) زيرا كسى كه جز برترىطلبى كه خاصيت ذاتى اشراف‌منشى مىباشد به هيچ چيز ديگر توجه نداشته باشد از قدرت تفقه در مسموعات و تفكر در مبصرات محروم است . پس از آخرت هم محروم است
« مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا »
( سورهء اسرا آيه 72 ) . اكنون به اين نتيجه مىرسيم كه تا چه حد بايد خدا را شكر كنيم زيرا در آن هنگامى كه برترىخواهان و اشراف جبار كه كوردلانى پرمدعا و نادان بودند و مىخواستند ما را هم به دنبال خودشان به نادانى مطلق و تاريكى كامل بكشانند در چنين وقتى خداوند بر ما منت نهاد و مشعلى در ميان ما افروخت تا به نور رهبرىهايش از خواب بيدار و هشيار شديم و توانستيم ديوهاى جهل و نادانى را از خود برانيم و از زير بار ستم آنان رهائى يابيم . خداوند نعمت وجود اين رهبر بزرگ را براى ما پايدار گرداند و نور ايمان را در دل همه‌مان تابان‌تر فرمايد . اكنون با گذراندن اين مقدمات به اصل مطلب مىپردازيم .
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 150 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى