ب - اثر ايمان به غيب در توسعهء ذهن و رشد فكرى انسان
گرچه مطلب در اينجا بسيار است اما براى خلاصهكردن بحث همين اندازه عرض مىكنم كه روش بيشتر مردم بر خلاف آن چيزى است كه بايد باشد زيرا حقيقت اين است كه علم به روابط ما بين قضايا و آگاه شدن از نتايج حقيقى كارها بايد هدف انسان را معين كند اما بر خلاف اين قاعده بيشتر مردم ، اول هدفهائى را كوركورانه براى خودشان مشخص مىكنند و پس از آن هرچه را مىبينند و مىشنوند به راهى مىكشانند كه صحت انتخاب آن هدف را مسلم كند تا آنچه را پيش خود پسنديدهاند خوب جلوه بدهند
« أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ »
( فاطر آيهء 8 ) .
از طرف ديگر هركس هرنوع زندگى را كه براى خود مىپسندد و آن را هدف كلى زندگى خود قرار مىدهد ، جز آن به هيچچيز ديگر توجه ندارد و آرزوى رسيدن به آن هدف ، او را وا مىدارد به اينكه جز راههاى رسيدن به همان ، از هيچ چيز ديگر جستجو نكند . هدفها سه گونهاند : حسى ، وهمى و عقلى .
بنابراين كسى كه جز رسيدن به لذات حسى هيچ هدف ديگرى ندارد ، جستجوهاى علمى او هم از چيزهائى خواهد بود كه راه رسيدن به همان هدف را به او بنماياند . و چنانچه هدفى بالاتر از محسوسات كه موهومات است داشته باشد و بخواهد بر ديگران برترى يابد و مسلط بر آنان گردد ، او هم از چيزى جستجو مىكند كه به هدفش نزديك باشد . بههمين لحاظ كسى كه هميشه از محسوسات جستجو مىكند فهم و دركش هم متوقف در محسوسات خواهد ماند و تصور چيزىكه غير محسوس