نامى به ميان نيامده است اما از توضيحاتى كه دربارهء تحولات فكرى مردم دورهها داده شده و در آيات قرآنى هم ضمن سرگذشت پيغمبران بدان اشارت رفته است چنين برمىآيد كه به احتمال شعيب و لوط و نوح پيغمبر در زمانهاى حكومت خانواده و قبيلهاى ظاهر شدهاند و با مترفان و لذتخواهان حسى مسلك روبرو مىشدند ، و حضرت ابراهيم و موسى و پارهاى از پيغمبران ديگر در دوران شهرنشينى ظاهر شدند و بر ضد طبقهء اشراف و بزرگىخواهان و شاهان كه خدايان شهرنشينها بودند قيام كردند و بنابراين همهء پيغمبران و دانشمندان گرفتار نادانىهاى اشراف و بزرگىخواهان بودند .
سقراط هم كه شب پيش از مرگش گفت پس از مردنم همنشين با موسى و هومر خواهم شد به احتمال ، او هم از پيغمبرانى بود كه بر ضد طبقهء اشراف و جباران قيام كرد ، او با حكومت 30 نفر جبار شهر آتن و سوفيستها كه معلمان و مربيان اشرافزادگان بودند روبرو شد زيرا آنها خودشان را روشنفكرانى تصور مىكردند كه از همهء مردم داناترند و سقراط ضمن گفتگوهايش مىخواست بر آنان ثابت كند كه شما مدعيان علم و فهم هستيد اما هيچچيز نمىدانيد و او در آخر به زندان جباران افتاد و به دست همين اشراف بىادراك و نافهم شربت مرگ را نوشيد .
حضرت مسيح نيز گرفتار همين طبقهء اشراف و بزرگى و برترىخواهان نادان بود و آنان يهودىهائى بودند كه گمان مىبردند شرافت ذاتى را از نياكان خود به ارث بردهاند و طبقهء خودشان را از همه مردم دنيا داناتر و به خداوند نزديكتر مىپنداشتند و قرب به خدا را خصيصهء ذاتى خودشان تصور مىكردند و بنابر آنچه در انجيل متى آمده است مسيح آنها را جوجه افعىها خطاب مىكرد و همانها بودند كه عيسى را به مرگ محكوم كردند .
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٤٩