باشد برايش ميسر نخواهد بود و بههمين گونه كسى كه جز برترى طلبى و مورد توجه واقع شدن به هيچچيز ديگرى توجه ندارد ، ذهنش در موهومات متوقف خواهد ماند و چيزى جز آنچه او را به هدفش نزديك گرداند و به آن ربط پيدا كند درك نخواهد كرد .
« يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ »
( سورهء روم آيهء 7 ) .
علت اينكه ذهن جز به سوى يك هدف نمىتواند بنگرد مگر آنكه يكى پيرو ديگرى باشد ، اين است كه ذهن هراندازه در يك نوع از ادراكات بيشتر كار كند به همان نوع از ادراك وابستگى بيشترى مىيابد و ورزيدگى بيشترى پيدا مىكند و در آن نوع بيشتر فعال مىشود . و به همان نسبت كه در يك نوع از ادراكات بيشتر فعال مىشود ، نسبت به نوع ديگر از ادراكات كند مىشود و از كار مىافتد و از استعداد پيشرفتى كه در همه نوع ادراكات داشته ، كاسته مىشود و كمكم هرچه استعداد در يك نوع مصرف شود ، نسبت به نوعهاى ديگر منتفى مىشود تا آنكه هيچ استعدادى براى درك و فهم انواع ديگر ادراكات باقى نماند .
بنابراين كسانى كه استعداد ذهنيشان را بيشتر در قضاياى حسى مصرف مىكنند ذهنشان در همين نوع از قضايا فعال مىشود و از درك قضاياى غير محسوس عاجز مىشوند و عقبماندگى ذهنى پيدا مىكنند تا آنكه استعدادشان به كلى منتفى گردد .
و بههمين سبب تنها كسانى كه ذهنشان متوقف در محسوسات و وهميات نمىماند مؤمنين به غيب هستند و آنان مىتوانند هرچيزى را به همانگونه كه هست ادراك كنند و ربط قضايا را با وقايع حقيقى قطع نكنند و آنچه ربط قضايا را از وقايع حقيقى درنظر انسان قطع مىكند هدفهاى مربوط به لذات