كتب تفسير را در متن كارم قرار دادم و مشكل تناقض افكار تا حدودى كه درخور فهم و درك ناقصم بود برايم حل شد ، و به مضمون آيهء مباركهء
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ
( سورهء روم آيهء 10 ) به اين نتيجه رسيدم كه دروغ پنداشتن نشانىهاى وجود خداوند نتيجهء تمركز ذهن در لذات حسى و برترىخواهى و اشرافمنشى است زيرا خواهد آمد كه هركس استعداد و نيروهاى ذهنى خويش را در اتراف و اسراف و خوشىهاى حسى يا در برترى خواهى و تسلط يافتن بر ديگران صرف كند قدرت درك و فهم سخنها و تفكر در ديدنىها از ذهنش منتفى و سلب خواهد شد و براى توسعه دادن برترى خودش بر ديگران به ايجاد تناقضات فكرى ميان مردم خواهد پرداخت ، بنابراين همهء تناقضات و تضاد افكار را طبقهء مترفين و مسرفين در لذات حسى كه اشراف و برترىخواهانند ميان مردم بوجود مىآورند ، و با ايجاد تضاد و تناقض افكار از مردم سوارى مىگيرند .
« إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً . .
. . إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ »
( سورهء قصص آيهء 4 ) .
خلاصهء آنچه در كتاب تاريخ تمدن ذكر شده و مربوط به مورد نظر است اين است كه تحولات فكرى مردم دوران پيش از تاريخ از زمانى كه مردم به صورت خانوادههائى جدا از يكديگر زندگى مىكردند و هيچگونه رابطهء اجتماعى ميان آنها نبود در اين كتاب ذكر شده است تا برسد به دورهاى كه سازمانهاى قبيلهاى جانشين خانوادهها شد تا كمكم به دوران شهرنشينى رسيد و از مطالبى كه در اين كتاب آورده شده برمىآيد كه ادراكات مردم در آغاز از حدود احساس و تخيل تجاوز نمىكرده است و از آنچه چهارپايان احساس مىكنند مردم هم از آن بيشتر درك نمىكردهاند و پس از گذشتن سالهاى بسيارى به تفكرات وهمى