اين مشكل را با مرحوم پدرم در ميان گذاشتم و او علاوه بر پاسخهائى كه گفت ، با آنكه خودش فلسفه نخوانده بود مرا به خواندن كمى از فلسفه سفارش كرد و چون اندكى با مسائل فلسفى آشنا شدم چنين يافتم كه فلسفه از همهچيز بيشتر محل تناقض و تضاد آراء است زيرا هيچ بحث فلسفى پيدا نمىشود كه همه در آن متفق باشند و حتى در اينكه اجتماع و ارتفاع نقيضين هردو محال است و اين مسأله از هرقضيهاى ضرورىتر و آشكارتر است و زيربناى گفت و شنيد همهء مردم است ، با اين همه گروهى آن را نپذيرفتهاند ، و باز در اينكه وقوع هرحادثهاى بدون علت نيست گروهى آن را انكار كردهاند و به بخت و اتفاق روى آوردهاند ، و يا ترجح بدون مرجح را پذيرفتهاند و اگر ما آنها را سوفسطائى و گمراه مىخوانيم آنها هم همين را دربارهء ما مىگويند . پس چه معيار قطعى كه مورد اتفاق همه باشد داريم تا سخن درست را از نادرست جدا گردانيم ! ؟
حدود 40 سال پيش يكى از دوستانم مرا به خواندن كتاب تاريخ تمدن قديم كه از زبان فرانسه به فارسى ترجمه شده است سفارش كرد ، اين كتاب را بارها خواندم و باز هم مىخوانم و هربار به نكتههاى تازهاى از آن دست مىيابم .
با خواندن اين كتاب اندكى به علت تناقض افكار پىبردم ، اما باز هم مشكلات بسيارى برايم باقى ماند كه در آن سرگردان بودم ، تا سال 1353 به بعد كه نسخهء خطى يكى از كتب كلامى شيخ الطايفه بدستم رسيد و براى غلطگيرى و خواندن جاهائى كه خوانا نبود به متون ديگر شيخ و به كتب كلامى ديگر رجوع كردم و شايد بيشاز 15 بار اين كتاب را به دقت خواندم و حدود پنج سال اين كار به طول انجاميد . در اين ضمن با روش استدلال شيخ از آيات قرآنى آشنا شدم و پى بردم كه تمام مشكلات به كمك قرآن حلشدنى است ، و از آن هنگام دقت در آيات قرآنى و
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٤٥