دو قضيهء متناقض خواهد رسيد دليل براين است كه يا از مفاهيم عادى سخن خودش آگاه نيست و يا به لوازم آن مفاهيم پى نبرده است ، و همهء پيغمبران در گفتگوهائى كه با مردم داشتند تناقض ما بين افكارشان را مىخواستند براى آنان روشن كنند تا به نادانى خودشان پى ببرند و از آنچه فكر مىكنند برگردند ، و بنابراين پيغمبران اهتمام داشتند ذهن مردم را از درجهء ادراكات پراكندهء حسى و تخيلى بالا ببرند تا بر تحليل و تركيب و مقايسه ما بين قضاياى كلى عقلى توانا گردند ، زيرا مردم آن زمان جز مفاهيم جزئى و حسى چيز ديگرى نمىتوانستند درك كنند .
براى اينكه بسيارى از مردم عادى زنده كردن و ميراندن و آفريدن و روزى دادن و بسيارى از كارهاى ديگرى را كه غير از كارهاى حسى است از حركت دادن دست و زبان جدا نمىدانند بههمين ملاحظه نزديك شدن مرد يا زن را و شخم زدن زمين و دانه پاشيدن را از خالقيت فرزند و روزى رسانى جدا نمىدانند و براى همين است كه در زمانهاى گذشته ، بهطورى كه مورخان نوشتهاند پدران را چه در زمان حيات و چه پس از مرگشان بهعنوان الوهيت مىپرستيدند و براى آنان معبدها مىساختند و علاوه بر آن فكر مىكردند پس از مرگ هم تغيير خانه مىدهند و خانهء روى زمين را به خانهء زيرزمينى خلوت بدون مزاحم تبديل مىكنند ، بههمين ملاحظه علاوه بر آذوقه و خوراك ، بهترين زن جوان زيباى او را هم با شوهر زندهبگور مىكردند تا مرده در آنجا تنها نماند و با معشوقهاش به عيشونوش بپردازد و زن هم از اين ماجرا بسيار سرافراز و شاد و خرم بود و اين هم از تصورات بسيار كودكانهاى بود كه دربارهء زندگانى پس از مرگ داشتند و براى همين است كه خداوند براى جداكردن كارهاى محسوس از كارهاى غيبى الهى و غير محسوس مىفرمايد :
أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ * أَ أَنْتُمْ