للشىء كن فيكون و قد جعلتك اليوم تقول للشىء كن فيكون
حاصل اينكه ملكى از جانب حقتعالى بر اهل بهشت وارد مىشود و پس از اذن دخول و سلام نامهاى از خداوند عالم به هريك مىدهد به اين مضمون : اين كتابى است از حى قيومى كه نمىميرد به حى قيومى كه نمىميرد ، اما بعد من به شىء مىگويم كن فيكون ، تو را در امروز چنان گردانيدم كه به شىء بگوئى كن فيكون .
و اين بيان را با مطلب شامخى كه نيز شيخ در فص اسحاقى افاده فرمود العارف يخلق بهمته ما يكون له وجود من خارج محل الهمة و لكن لا تزال الهمة تحفظه ، ضميمه بفرمائيد نكاتى بسيار دقيق در معرفت نفس انسانى عائد مىشود .
قسمتى از اين مباحث و اشارات فصوص و فتوحات را صدر المتألهين در اول وجود ذهنى اسفار و در خطبهء الهيات آن و در آخر فصل يازدهم باب سوم نفس اسفار ( ص 34 ج 4 ) عنوان كرده است و در پيرامون آنها بحث نموده است و در اين فصل ياد شده . پس از نقل كلام شيخ از فتوحات در بيان مقام كن ، گويد : الحمد للّه الذى اوضح لنا بالبرهان الكاشف لكل حجاب و لكل شبهة سبيل ما اجمع عليه اذواق اهل اللّه بالوجدان .
و اكثر مباحث هذا الكتاب مما يعين فى تحقيق هذا المطلب الشريف الغامض ، و غيره من المقاصد العظيمة الالهية التى قصرت عنها افكار اولى الانظار الا النادر القليل من الجامعين لعلوم المتفكرين مع علوم المكاشفين و نحن جمعنا فيه بفضل اللّه بين الذوق و الوجدان و بين البحث و البرهان .
سخن در اين است كه قرآن معيار و ميزان انسان سنج است ، بايد حقائق و اسرار آيات در انسان پياده شود كه نفس ناطقه وعاء آن حقائق و آيات شود . و در حقيقت قرآن غايت سر انسان است و در حكمت متعاليه محقق و مبرهن است كه وصول
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٠١