تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
كه معلوم ماست . آنگاه اين اعتراض قوى را به ايده‌آليست‌ها وارد مىكند كه اگر با بروز انديشه‌اى تازه واقعيتى تحقق پيدا كند ، من يا انديشهء من خود آن واقعيت خواهد بود ، نه اينكه انديشه براى ما علم به يك واقعيت خواهد داد ، درصورتىكه قضيه دوم صحيح است ، يعنى ما در صورت بروز درك و انديشه علم به واقعيتى به دست مىآوريم . 3 - در پاسخ استدلال ايده‌آليست‌ها به وقوع خطا در معلومات كه بسيار فراوان است ، مىگويد : « هيچ‌كس وقوع در خطا را منكر نيست ولى نمىتوان از اين پديده اين نتيجه را گرفت كه چون وثوق و اطمينانى به معلومات وجود ندارد ، ناچار واقعيتى هم وجود ندارد ، زيرا اگر واقعيت فى نفسه وجود نداشت ، ما هرگز نسبت به موضوعات ترتيب اثر منظم نمىداديم ، مثلا موقع گرسنگى به فكر غذا خوردن كه خارج از ذات ماست نمىافتاديم و در موقع احساس خطر فرار نمىكرديم » . مقالهء دوم ص 14 به نظر مىرسد اين استدلال علامه را مىتوانيم به‌عنوان يك قانون كلىتر بدين ترتيب مطرح كنيم كه : « ما هيچ دو زمانى در موقعيت وجودى خود ، در ارتباط با جهان ، در يك حالت ثابت نيستيم ، و اين دگرگونى هم معلول انگيزه‌هاى درون ذاتى دربارهء جهانى خارج از خود مىباشد و هم معلول تأثيرانگيزگىهاى جهان خارج در درون ذات . » مثال قضيهء اول از همان سنخ است كه مرحوم علامه آورده است ( گشتن به دنبال غذا در موقع گرسنگى ) و ملاك‌انگيزگى درون ذات ، نيازها و خواسته‌هاى انسانى بطور عموم مىباشد . مثال قضيهء دوم باز از همان مقوله است كه علامه آورده است ( فرار از عامل خطر كه در بيرون از ماست ) . سپس علامه طرز تفكرات عرفا و بعضى از حكما و همچنين ارباب اديان را ( كه