عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم * ليك مستبدل شد اين قرن و امم
قرنها بر قرنها رفت اى همام * وين معانى برقرار و بر دوام
شد مبدل آب اين جو چندبار * عكس ماه و عكس اختر برقرار
پس بنايش نيست بر آب روان * بلكه بر اقطار اوج آسمان
اين مطلب را هم فراموش نمىكنيم كه گاهى انكار يا ناچيز انگاشتن واقعيات عينى جهان نه از بابت نفى واقعيت است بلكه براى بالانگران گاهى اين حالت دست مىدهد كه به جهت آگاهى از عظمت و اصالت ماوراى طبيعت ، عالم طبيعت بسيار محدود و ناچيز مىنمايد و در آن حالت سخنانى از دهان بالانگران درمىآيد كه بوى انكار واقعيتهاى عينى را مىدهد مانند :
كلما فى الكون وهم او خيال * او عكوس فى مرايا و ظلال
( هرچه كه در عالم هستى است ، توهمى است و خيالى و يا عكسهائى در آئينهها و يا سايهها ) . و چنان كه گاهى در ابيات مولوى ديده مىشود :
تا بدانى كاسمانهاى سمى * هست عكس مدركات آدمى
گر نبودى عكس آن سروسرور * پس نخواندى ايزدش دار الغرور
و اما در باب اديان كه البته منظور اديان حقه الهى است ، استناد آنان به وحى دربارهء مصالح و مفاسد واقعى بشرى است كه خود بشر ناتوان از درك آنهاست و همچنين دربارهء خصوصيات اصول و عقايد است كه عقول جزئى و حواس راهى به آنها ندارد .