اين گروه اخير در عدهاى از مسائل به وحى متكى هستند ) از مكتب ايدهآليسم نفى مىكند و اين نظر ايشان كاملا درست است ، زيرا آن دسته از حكما و عرفاء كه از راه كشف و شهود ، سراغ فهم واقعيتها مىروند ، منكر واقعيت فى نفسه نيستند ، بلكه واقعيت را داراى دو رويه يا دو سطح يا دو بعد مىدانند كه يكى از آن دو متعلق حواس و ديگر ابزار شناخت است و دومى اصول و مبادى عالى واقعيت و رازهاى پشتپردهء واقعيتهاى محسوس است كه در اعتقاد آنان ، راه وصول به آنها ما فوق حواس و عقل نظرى جزئى است و اصالت را از آن همان اصول و مبادى عالى و رازهاى پشت پرده محسوسات مىدانند .
مگر مولوى و امثال ايشان از واقعيتگراهاى سرسخت نيست ؟
ايشان نه تنها به ادعاى وجود واقعيت فى نفسه معتقد مىباشند ، بلكه با استناد به مثال فيل در خانهء تاريك و مورچگانى كه با اختلاف مراتب آگاهى كه داشتند دربارهء قلمى كه روى كاغذ مىنوشت ، اظهار نظر مىكردند و همچنين با نظر به :
اى خدا بنماى تو هرچيز را * آنچنانكه هست در خدعه سرا
طعمه بنموده به ما وان بوده شست * وا نما هرچيز را آنسان كه هست
همچنين با نظر به تأكيد بسيار شديد نسبت به لزوم بهره - بردارى از حواس طبيعى براى كشف واقعيات ، واقعيت در خارج از ذهن و درك انسانى را ثابت مىكنند . از طرف ديگر دلايلى براى اثبات بعد يا رويه يا سطح پشت پردهء واقعيات محسوس مىآورد . از آن جمله :
قرنها بگذشت اين قرن نويست * ماه آن ماه است آب آن آب نيست